انسان در برابر شبکه‌ای از عامل‌های هوشمند و داده؛ آینده تصمیم‌گیری اقتصادی

فرهنگ و آینده

بیشتر نظریه‌های برندسازی برای جهانی طراحی شده‌اند که دیگر وجود نخواهند داشت!

برندسازی در عصر هوش مصنوعی، AGI، عامل‌های هوشمند و آینده تصمیم‌گیری اقتصادی

محمدرضا مهران جلیلحدود ۶ دقیقه مطالعهجستار تحلیلی

مدتی است که در حوزه هوش مصنوعی، بحث AGI، عامل‌های هوشمند و آینده تصمیم‌گیری اقتصادی با سرعتی بی‌سابقه گسترش پیدا کرده است. بخش بزرگی از این گفتگوها حول یک پرسش می‌چرخد: آیا ماشین‌ها از انسان باهوش‌تر خواهند شد؟

اما برای من که در حوزه برند، بازاریابی و استراتژی کار می‌کنم، پرسش مهم‌تری وجود دارد: اگر بخشی از تصمیم‌های اقتصادی آینده توسط عامل‌های هوشمند انجام شود، چه اتفاقی برای مفهوم برند خواهد افتاد؟

تقریباً تمام مدل‌های شناخته‌شده برندسازی، از کلر و آکر تا منشور هویت کافرر و حتی بسیاری از رویکردهای معناگرا، بر یک پیش‌فرض مشترک بنا شده‌اند: مخاطب نهایی برند یک انسان است. انسانی که معنا را درک می‌کند، با روایت ارتباط می‌گیرد، به نماد واکنش نشان می‌دهد، تحت تأثیر تداعیات قرار می‌گیرد و در نهایت تصمیم می‌گیرد.

اما اکنون یک واسطه تازه وارد تصمیم شده است

نشانه‌های این تغییر دیگر صرفاً نظری نیستند. عامل‌های هوشمند در حال ورود به جست‌وجو، مقایسه، خرید، خدمات و فرایندهای سازمانی‌اند. زیرساخت‌های جدید تجارت عامل‌محور نیز بر داده‌های ساختاریافته محصول، قیمت، موجودی، شرایط ارسال، اعتبار و سیگنال‌های عملکردی تکیه می‌کنند. این یعنی بخشی از چیزی که پیش‌تر مستقیماً برای انسان روایت می‌کردیم، اکنون باید برای سامانه‌ای نیز قابل‌خواندن باشد که ممکن است پیش از انسان، گزینه‌ها را غربال کند.

در B2B این تغییر حتی می‌تواند جدی‌تر باشد. تصور آینده‌ای که در آن یک عامل هوشمند در انتخاب تأمین‌کننده، مقایسه پیشنهادها، تحلیل ریسک، بررسی سوابق یا مذاکره اولیه نقش داشته باشد، دیگر چندان دور از ذهن نیست.

عامل هوشمند برند را چگونه «می‌بیند»؟

انسان می‌تواند به دلیل اعتماد، هویت، داستان، اعتبار، زیبایی یا احساس تعلق به یک برند گرایش پیدا کند. ماشین این مفاهیم را به شیوه تجربه انسانی زندگی نمی‌کند. آنچه برای یک سیستم تصمیم‌یار قابل پردازش است، بیشتر به صورت داده و سیگنال ظاهر می‌شود: سابقه عملکرد، نرخ خطا، شفافیت اطلاعات، ثبات داده‌ها، کیفیت پاسخ‌گویی، شرایط معامله، قابلیت اعتماد و شواهد قابل‌بررسی.

به بیان دیگر، آنچه برای انسان «تداعی برند» است، در لایه ماشینی می‌تواند به «سیگنال تصمیم‌گیری» تبدیل شود.

این گزاره به معنای پایان برندسازی نیست. اتفاقاً فکر می‌کنم برعکس باشد. شاید اهمیت برند بیش از گذشته شود، زیرا یکی از کارکردهای بنیادین برند از ابتدا کاهش عدم‌قطعیت بوده است. انسان این عدم‌قطعیت را از طریق معنا، تجربه، حافظه و تداعیات کاهش می‌دهد؛ ماشین آن را بیشتر از طریق داده، شواهد، سازگاری و اعتبار قابل‌محاسبه کاهش خواهد داد.

برند آینده به دو نوع بازنمایی نیاز دارد

به نظرم برندهای آینده باید بتوانند هم‌زمان در دو نظام ادراک حضور داشته باشند:

بازنمایی انسانی: معنا، روایت، شخصیت، اسطوره، هویت، تجربه و هر آنچه به انسان کمک می‌کند برند را بفهمد، به خاطر بسپارد و با آن رابطه برقرار کند.

بازنمایی ماشینی: داده دقیق، دانش ساختاریافته، شفافیت، قابلیت اعتماد، سابقه قابل‌ردیابی و سیگنال‌هایی که یک سیستم بتواند آنها را پیدا، مقایسه و ارزیابی کند.

این دو نباید دو هویت متفاوت بسازند. منشأ هر دو باید یک چیز باشد. اگر برند درباره کیفیت، مسئولیت، نوآوری یا قابلیت اتکا حرف می‌زند، همان معنا باید برای انسان در تجربه و روایت قابل‌ادراک باشد و برای ماشین در داده و شواهد قابل‌ردیابی.

معنا همچنان منشأ برند باقی می‌ماند

مسئله من جایگزین‌کردن معنا با داده نیست. معنا همچنان منشأ برند باقی می‌ماند. اما دیگر کافی نیست معنا فقط در داستان، هویت بصری یا کمپین ارتباطی متجلی شود. معنا باید بتواند خود را هم به زبان انسان و هم به زبان ماشین ترجمه کند.

برای همین شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های استراتژیست‌های برند در سال‌های آینده، در کنار «مشتری درباره ما چه فکری می‌کند؟»، این باشد:

عامل‌های هوشمند آینده، هنگام تصمیم‌گیری درباره ما چه چیزی خواهند دید؟

این پرسش مستقیماً به فلسفه برند، هویت برند و برندسازی B2B و سازمانی مربوط است؛ چون فاصله میان آنچه برند می‌گوید و آنچه داده‌هایش نشان می‌دهند، به‌تدریج به بخشی از اعتبار برند تبدیل می‌شود.

برای مطالعه بیشتر

محمدرضا مهران جلیل

استراتژیست برند و مشاور فلسفه برند

در امتداد این یادداشت

بازگشت به دیدگاه‌ها