تیمی در حال تصمیم‌گیری مشترک؛ استعاره‌ای از توانمندسازی و بازآفرینی قدرت

راهبرد و مدیریت

توانمندسازی؛ راهکاری برای بازآفرینی قدرت در سازمان‌ها

قدرت اگر درست طراحی شود، با تقسیم‌شدن الزاماً کمتر نمی‌شود؛ می‌تواند ظرفیت بیشتری خلق کند

محمدرضا مهران جلیلحدود ۶ دقیقه مطالعهجستار تحلیلی

در سازمان‌ها معمولاً درباره قدرت طوری حرف می‌زنیم که انگار منبعی محدود است: اگر بخشی از آن را به دیگری بدهم، سهم خودم کمتر می‌شود. همین تصور، بسیاری از برنامه‌های توانمندسازی را از ابتدا محدود می‌کند.

برای من تفاوت مهمی میان تقسیم قدرت، تفویض اختیار و بازآفرینی قدرت وجود دارد. این سه می‌توانند به هم مرتبط باشند، اما یک چیز نیستند.

تقسیم قدرت؛ منطق بازی جمع صفر

در ساده‌ترین برداشت، قدرت میان افراد یا واحدها تقسیم می‌شود. اگر مرزها، مسئولیت و سازوکار حل تعارض روشن نباشد، نتیجه می‌تواند رقابت داخلی، ابهام در پاسخ‌گویی و تلاش برای حفظ قلمرو باشد. در این مدل، سؤال اصلی این است که «چه کسی چقدر اختیار دارد؟»

تفویض اختیار؛ ضروری اما ناکافی

تفویض یعنی مدیر بخشی از تصمیم یا مسئولیت را به فرد دیگری واگذار کند. این کار می‌تواند سرعت و بهره‌وری را بالا ببرد، اما هنوز لزوماً توانمندسازی نیست. اگر اختیار بدون اطلاعات، مهارت، منابع یا اعتماد داده شود، فرد فقط مسئولیتی بزرگ‌تر با امکان اثرگذاری محدود دریافت کرده است.

گاهی سازمان نام «توانمندسازی» را روی وضعیتی می‌گذارد که در واقع انتقال بار مسئولیت است. اختیار واقعی باید با امکان تصمیم‌گیری واقعی همراه باشد.

بازآفرینی قدرت؛ ظرفیت به‌جای سهم

من بازآفرینی قدرت را این‌گونه می‌فهمم: قدرت سازمانی فقط از جایگاه رسمی نمی‌آید؛ از دانش، قابلیت، اعتماد، دسترسی به اطلاعات، امکان تصمیم و هماهنگی نیز ساخته می‌شود. وقتی این ظرفیت‌ها در افراد بیشتر می‌شوند، قدرت کل سیستم می‌تواند افزایش پیدا کند بدون آنکه لزوماً قدرت رهبر کاهش یابد.

رهبر در چنین سیستمی بخشی از قدرت خود را از «کنترل مستقیم» به «توان طراحی محیطی که دیگران بتوانند در آن درست تصمیم بگیرند» تبدیل می‌کند.

چهار بُعدی که تجربه توانمندی را می‌سازند

پژوهش کلاسیک Gretchen Spreitzer توانمندسازی روان‌شناختی را پدیده‌ای چندبعدی می‌بیند. چهار مؤلفه برای من در عمل نیز بسیار قابل‌استفاده‌اند: معناداری کار، شایستگی، خودتعیین‌گری و اثرگذاری. یعنی فرد باید بفهمد چرا کارش مهم است، توان انجامش را داشته باشد، در روش انجام کار درجه‌ای از اختیار داشته باشد و ببیند تصمیم او واقعاً اثری ایجاد می‌کند.

اگر یکی از اینها حذف شود، توانمندسازی ناقص می‌شود. اختیار بدون شایستگی اضطراب می‌سازد؛ شایستگی بدون اختیار سرخوردگی؛ مشارکت بدون اثرگذاری واقعی بی‌اعتمادی.

توانمندسازی بدون مرز، رهاکردن است

توانمندسازی به معنای حذف مدیریت نیست. هدف، روشن‌کردن میدان تصمیم است: چه چیزی قابل تصمیم‌گیری است، معیار چیست، چه منابعی در دسترس است و چه زمانی مسئله باید Escalate شود. استقلال زمانی ارزشمند است که با وضوح و پاسخ‌گویی همراه باشد.

پژوهش‌های مرورشده درباره Empowering Leadership نیز نشان می‌دهند آثار توانمندسازی همیشه خطی و یکسان نیست و به شرایط، سطح تحلیل و سازوکار اجرا وابسته است. بنابراین نسخه ساده «اختیار بیشتر همیشه بهتر است» برای من قابل‌دفاع نیست.

چگونه قدرت را بازآفرینی کنیم؟

از هم‌راستایی در هدف و معیار تصمیم شروع می‌کنیم؛ سپس اطلاعات و مهارت لازم را در دسترس قرار می‌دهیم؛ مرز اختیار را روشن می‌کنیم؛ اعتماد را با شفافیت و ثبات رفتاری می‌سازیم؛ و در نهایت، اثر تصمیم افراد را واقعی می‌کنیم. اگر کارمند نظر بدهد اما تصمیم از پیش گرفته شده باشد، مشارکت نمایشی است.

بازآفرینی قدرت زمانی رخ می‌دهد که افراد فقط «اجازه» انجام کار نداشته باشند، بلکه ظرفیت، اطلاعات و مشروعیت لازم برای اثرگذاری را نیز داشته باشند. در چنین سازمانی، توان جمعی جایگزین اقتدار مدیر نمی‌شود؛ کیفیت رهبری را از کنترل افراد به طراحی یک سیستم توانمند ارتقا می‌دهد.

این نگاه با برندسازی سازمانی نیز پیوند دارد؛ زیرا وعده‌هایی مانند اعتماد، احترام و توانمندسازی زمانی بخشی از برند می‌شوند که کارکنان آنها را در ساختار واقعی قدرت تجربه کنند.

برای مطالعه بیشتر

محمدرضا مهران جلیل

استراتژیست برند و مشاور فلسفه برند

در امتداد این یادداشت

بازگشت به دیدگاه‌ها